X
تبلیغات
زولا
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392

حرفی به نام اردو جهادی ...نه ، بلکه جبهه جهادی...

باید از ابتدایش صحبت شود...

همون ابتدایی که تو حیاط سپاه جمع شدیم، جمع مان کردند اینجا وگرنه ما اهل جمع شدن نبودیم، دستشان درد نکند خادمین را میگم.

بعد از آخرین نماز ظهر ماه مبارک رمضان سوار اتوبوس ها شدیم تا جهادمان شروع شود و همرنگ شهدا شویم...



بعد از کش و قوس آمدنم قرار بر این بود که من فقط بیایم و ببینم...وقتی از اتوبوس پیاده شدم چشمانم به آسمان بلند شد و چشمک زدن ستارگان را دیدم که انگار همه شان سلام می دادند.

آهای حواست کجاست دیر وقت است بیا کوله ات را بردار صدای یکی از خادمین بود همین حرفش به دلم نشست که گفت دیر است آری چه زود دیر می شود ،اولین قدمم را برداشتم گویی که قدمم خود به خود محکم و استوار بود اما خودم به حال خودم نبودم که اینجا دیگر کجاست...

رفتیم تا نماز صبح استراحت کنیم آن شب من فقط چشمانم به آسمان بود صبح که شد داشتم برای وضوگرفتن می رفتم که چشمان خسته و خواب آلودم چهار دیوارانی را دید گویی متروکه اند ...اما آدمانی از پس این دیواران نیمه ریخته رفت وآمد می کردند.

بگذر تا یادم نرفته بگویم توی اردو جهادی همه چیز برایم درس شد،خب چون همه کلاسش فقط عمل بود.

مثلا:

از آنجایی که ریاضیمان ضعیف است اما*دو دریت*(به معنی=پیچاندن،در رفتن،دزدیدن...تمام سعی مان را کردیم سوار نشویم اما هر طور شده ما را سوار مزدا کردند آن هم عقب.

همان طور که گفتم ریاضیمان ضعیف است تا مقصد مورد نظر،در این مزدای دو کابین،له شدیم و ما فهمیدیم آنگاه چه می کشند اعداد وقتی می روند توی (زیر)رادیکال.

ومزدا این درس را خوب به من فهماند...

وقتی سوار ماشین شدیم و راه افتادیم توی جادی خاکی ،خاکی که چه عرض کنم جاده ی سنگی بود با یکم قُرقُرکردن به یک جایی نزدیک شدیم تازه فهمیدم قضیه از چه قراری است آن دیوارهای متروکه ای که گفتم یادت است آن همان خانه های مردم همونجا بود بغضم گرفت به خودم گفتم باید برگردم اینجا جای من نیست ...


اما بعد از رسیدن به محل روستای مورد نظر و دیدن مردم که داشتند به طرف ما میومدن دلم را آرام کرد ،ماندم آن هم از جنس همان مردمان روستایی که دائما می گفتند ما پای انقلابمان ماندیم...

روز اول خدمت به مردم بود که چند ساعتی نگذشته بود که سر وضعمان شبیه همان مردم روستا شده بود همه خاکی یک رنگ شده بودیم و این خود یک حس آرامش بود به دور از دغدغه های شهری و دورغ و تهمت و حسادت شهر بود... آنجا همه چیز با هم بود خنده ها ناراحتی ها دغدغه ها .

دیدن وضع نا بسامان مردم اذیتم می کرد ،آنجا که ما بودیم نه جاده ای بود نه آبی نه خانه بهداشتی نه حتی دستشویی و حمامی یعنی هیچی نبودفقط چشمه ای داشت که 99درصد آبش غیر قابل خوردن بود مردم آنجا همه مریضی معده داشتند اما مردمانی بودند مهمان نواز و با محبت که لحظه ای از محبت آنها نسبت به ما کم نمی شد.


آنجا میثمی داشت 7،6ساله که کار هر روزش در آوردن اشک بچه ها بود یک روز نزدیک نماز ظهر بود آمد و گفت شرمنده ام ما خونمون هیچی نداریم که برایتان بیارم بخورید اینو گفت و اشک همه رو در آورد و رفت هنوز به یک ساعت نرسید و برگشت در دستش مشبایی بود که داخلش چند گوجه کال بود و گفت فقط همینو توی خونه داشتیم آوردم که باهم بخوریم ...این هم درس دیگری بود که میثم 7،6ساله که همیشه توپ در دست داشت با هم بودن رو  به منو دوستانم یاد داد.


ما رفته بودیم که به ،دردشان برسیم اما به دردمان رسیدن...

اما نمی دانم که چرا آن لحظه این شعر به ذهنم رسید(آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم،کربلا منتظر ماست بیا تا برویم...)

شاید آنجا(کربلا) هم آب نبود...

اما اینجا هم دخترانی بودن که گاه گاهی تشنه می ماندند و لبانشان خشک می شد از ما آب می خواستن و ورد زبانشان هم عمو بود...

این حرفا فقط برای یک روز مان بود .


سفر عشق

         پایانی ندارد

               فقط به خاطر تو...

 

نظرات (31)
سیدهاشم
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:23
سستیِ ِ کوفیان رقم می زند

صلح را برای حسن(ع)

قتلگاه را برای حسین(ع)

و هر روز از خودت بپرس

سستی ِ ما چه رقم زده است

برای امام زمان (ع)؟

اللهم عجل لولیک الفرج....[گل]
------------------------------

با دانلود پاوری با موضوع امام زمان به روز
دوست داشتید تشریف بیارید[گل]
پاسخ:
چشم حتما میام
امتیاز: 0 0
سوگند...
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:26
سلام
ممنون از حضورتون
قبول باشه اجرتون با شهدا
التماس دعا
امتیاز: 0 0
سجاد
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:37
سلام وبلاگ قشنگی دارین..
ممنون میشم به انجمنم سری بزنید و توش عضو شین http://www.forum.no1-phone.ir
:)
پاسخ:
چشم
امتیاز: 0 0
آنلاین فرم
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:44
سلام من مهرتاش هستم مدیر و طراح سایت آنلاین فرم
دیدم خیلیا نیاز دارند واسه بلاگ هاشون فرم های آنلاین بسازند برای ارتباط با مخاطب، فروش ، سفارش ، نظر سنجی و ... هر چی بخاند
اومدم یه سایت زدم کارتونو راه بندازم. که خیلی راحت با سلیقه خودتون فرم آنلاین بسازید تند و تند.
نه برنامه نویسی میخاد نه قالبسازی نه سایت نه هاست. همه چی تو خودش هست. (پلن رایگان هم داره :) )
این نرم افزار که امسال راه اندازی شده "سامانه فرم ساز تحت وب" نام داره و میتونید در آدرس
http://www.onlineforms.ir
ببینید و به رایگان عضو شوید و فرم هاتون رو بسازید
اینم یکسری نمونه فرم که با اون ساختم

نمونه فرم نظر سنجی همایش : http://onlineforms.ir/Forms/samples/16
فرم نظر سنجی محصولات کارخانه : http://onlineforms.ir/Forms/samples/18
فرم تقاضای مرخصی : http://onlineforms.ir/Forms/samples/17
نمونه فرم استخدام : http://onlineforms.ir/Forms/samples/15
فرم رضایت مشتری : http://onlineforms.ir/Forms/samples/19

فیلم آموزشی ساخت فرم:
http://www.aparat.com/v/WxvD2

امیدوارم برای همه مفید باشه
امتیاز: 0 0
مانیفیست
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 15:07
سلام.....

خیلی زیبا بود

اگه بازم آقا میثم رو دیدید سلام منو برسونید
پاسخ:
بله حتما سلام می رسونم اگر توفیق دیدار دوباره ای باشه...
امتیاز: 0 0
سجاد میرزایی
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 16:27
اما اینجا هم دخترانی بودن که گاه گاهی تشنه می ماندند و لبانشان خشک می شد از ما آب می خواستن و ورد زبانشان هم عمو بود...
.
.
.
.
چی بهت بگم ابراهیم ...؟
پاسخ:
هرچی دل تنگت می خواهد بگو...
امتیاز: 0 0
سجاد میرزایی
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 16:33
سلام دوباره ...
چند تا نکته اولا اینکه عکسای روستای دوردشت رو فراموش نکن .
بعدش اگه یه مقدار عکسا رو بزرگتر و باکیفیت بیشتر بذاری خیلی عالی میشه .
با توجه به مشکلی که برای گوشیم پیش اومده ، هیچ عکسی از اردو ندارم .!
یه فکری به حال ما بکن "رفیق" .
پاسخ:
چشم آقا سجاد گل
امتیاز: 0 0
امیر
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 18:28
کل مطلب یه طرف این آخرش یه طرف
السلام علیک یا اباعبدالله
پاسخ:
سلام بر حسین (ع) و خاندانش...
امتیاز: 0 0
امیر
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 18:31
اینجا مردم همه چیز دارند در خانه هایشان جز ........
باهم بودن
به فکر هم بودن
مرام
معرفت و..........
بعضی موقع به خودم میگم خوشبحال میثم........!!!!!!!!!!!
پاسخ:
آره راست میگی مردم اون روستاها این چیز هایی که شما گفتید رو دارند واما من همیشه به میثم میگم خوشبحالت...
امتیاز: 0 0
admin
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 00:20
باسلام
در مردم آنلاین(پایگاه خبری جوانان اسلامشهر)منتظرتان هستیم.
پاسخ:
سلام
اومدم خبرنگاران جوان
امتیاز: 0 0
سجاد میرزایی
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:25
سلام .
یادش بخیر ...
چون اولین اردوی جهادی من بود ، هی خاطره هاش میاد تو ذهنم .
واسه بعضی هاش خنده م میگیره ، واسه بعضی هاشم ...
مثلا اون شب که شام رفتیم خونه ی اون حاجی یادته ؟ نگاه معصومانه ی مسلم که از یادت نرفته ؟
هیچ میدونستی که مسلم تاحالا تو عمرش یه بار هم از خونشون بیرون نیومده بود ، تا وقتی که ما واسه جشنواره آوردیمش ؟!
دقت کردی شامی که اونجا خوردیم ، حداقل پس اندار چند ماه اون حاجی بود ؟
دیدی چطور داشت پذیرایی میکرد که ما حس نکنیم تفاوت یه مهمونی شهری رو با یه مهمونی روستایی ؟!
یا مثلا ...
یا مثلا ...
یا مثلا ...
یا مثلا تک تک ثانیه های اون یازده روز .؟؟؟؟
پاسخ:
سلام
جهادت قبول...
امتیاز: 0 0
سجاد میرزایی
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:27
دلم پر است ...
آنقدر پر که گاهی اضافه اش از چشمانم میچکد ...!!!!
پاسخ:
آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
سوگند...
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 02:02
دستم به دامنت خدایا

مسافر ما دیر کرده...

الهم عجل لولیک الفرج

سلام آپم

منتظر حضور ونظراتتون
امتیاز: 0 0
مهسا
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:07
سلام. واقعا فکر نمی کردن بعد از سی و چند سال، هنوز هم روستاهای اینقدر محروم وجود داشته باشه ...

اجرتون با سید الشهدا
پاسخ:
سلام بله وجود داره و باعث تاسف هستش
امتیاز: 0 0
باران...
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 13:02
حال آنکه پرودگارم هجرت کنندگان و جهادگران را مقام و منزلتی بیشتر عطا میکند و آنان را پیروز و رستگار می خواند (توبه 20)
خوشبحالتون....
ان شالله زیارت کربلا نصیبتون بشه.
پاسخ:
تشکر که سر میزنید
امتیاز: 0 0
حاجی
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 15:53
سلام علیکم ...

زیارت عشقتان قبول باشه ...

چون خودم تجربه داشتم، حسی ک ب انسان در این اردو ها دست می ده چیزی شبیه ب اون چیزی هس ک از خاطرات رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس دستگیرم می شه ...

فوق العاده ...

زیارت عشقتان قبول دااااش

والعاقبه للمتقین
پاسخ:
سلام حاجی جون چه عجب ...
خدایش می بینی چه حس قشنگی داره آدم رو از خود بی خود می کنه...
امتیاز: 0 0
امیر
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 18:22
بیا نظر بزار دیگه خسته ام کردی
پاسخ:
سلام خب نظر گذاشتم دیگه حالا چرا اینقدر عصبانی هستی؟؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
امیر
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 19:20
سلام آفرین تازه پسر خوبی شدی
راضیم ازت
پاسخ:
خدارو شکر
امتیاز: 0 0
هدی
جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 23:58
گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

اگر آفتابگردان به خاک خیره شود ، دیگر آفتابگردان نیست.

آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد؛

اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد.

آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا.

بدون آفتاب، آفتابگردان می میرد؛ بدون خدا، انسان.

نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد،

نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟
پاسخ:
عالی بود...
امتیاز: 0 0
امیر
شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:19
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدوم چی باید بگم
پاسخ:
حالا سعی کن یه چی بگی
امتیاز: 0 0
نینجای سایبری
شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 14:15
سلام علیکم...نخسته دلاور...عکسه ایکم سایزش کوچیکه...حاجی کدومش شمایی؟...
راستی باخاصیت عشق بروزم...حاجی قابل دونستی سربزن...منتظر نظراتتون هستم....
پاسخ:
سلام
چشم عکس ها رو بزرگتر میزارم
چشم حتما سر میزنم
امتیاز: 0 0
ترنم
شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 14:34
سلام...
زبانم در دهان باز بسته ست...
فقط میتونم بگم خدا قوت!
پاسخ:
سلام
سلامت باشید ممنون
امتیاز: 0 0
سجاد میرزایی
یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 00:10
سلام به رفیق عزیزم ...
چطوری برادر .؟ از اینکه میبینم جهادی تموم شده ولی کار تو هنوز تموم نشده ( یعنی هنوز جهادت ادامه داره ) بهت غبطه میخورم .
کاش منم میتونستم مثل تو باشم .
وقتی امثال شما رو میبینم حس میکنم اصلا واسه مجموعه مفید نیستم .!!!
دعا کن منم یه کاری از دستم بر بیاد .
پاسخ:
سلام رفیق
جهادی که هیچ وقت تموم نمی شه دعا کن هیچوقت مثل من نشی چون به جایی نمی رسی مثل خودت باش مفید و زرنگ
راستی جهادت مبارک...
امتیاز: 0 0
سجاد میرزایی
یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 00:21
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب ...
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید ....
امتیاز: 0 0
امیر
یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:24
سلام
با عیادت از جانبازان بیمارستان ساسان آپــــم
منتظر حضور ونظرات زیبای شما عزیزان هستم
یاعلی
پاسخ:
سلام پس منتظر بمون میام
امتیاز: 0 0
سجاد میرزایی
یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 14:32
سلام از این به بعد با آدرس این وبلاگم برات کامنت میذارم .
یا علی مدد ...
پاسخ:
تشکر
امتیاز: 0 0
دوست
یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 16:20
بلاخره نمردیم عکسمون رو تو اینرنت دیدیم حاج ابراهیم خیلی ممنون که باعث یادآوری بعضی نعمت هام هستید
پاسخ:
خواهش می کنم ،سلامت باشید
امتیاز: 0 0
علی
چهارشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 18:00
سلام داداش بامعرفت خودم توفیق زیارت نداشتیم حاجی الان در خدمتیم.
پاسخ:
خدمت از ماست
خبری ازت نبود دل نگران شده بودم
امتیاز: 0 0
آبان دخت
پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 22:46
سلام
بغضم گرفت و اشکم اومداز میثم .
خوش به حال جهادگرها.
پاسخ:
سلام
بله خوش به حال جهادگران
امتیاز: 0 0
یه کم حرف دل
جمعه 8 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:11
ایدکم الله
امتیاز: 0 0
حرف تو
جمعه 13 دی‌ماه سال 1392 ساعت 02:53
سلام
تشکر از شما به خاطر ارسال مطلبتان به سایت "حرف تو"
" رفتیم به دردشان برسیم ولی به دردمان رسیدند "
با آدرس: http://harfeto.ir/?q=node/20207
در این سایت انتشار یافت.
چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.
هدیه سایت "حرف تو" به شما:
"امام رضا (علیه‌السّلام): خدای تعالی فرمود «کلمه‌ی لااله‌الّا‌الله دژ من است، پس کسی که در دژ من وارد شود از عذاب در امان خواهد بود» به شروطی و من جزء شروطش هستم."
یا علی
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد