X
تبلیغات
رایتل
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392

مشت خدا...

مشت خدا...

دختر کوچولو وارد بقالی شد

وکاغذی رو به بقال داد و گفت:

مامانم گفته چیزهایی که توی این لیست نوشته بهم بدین، این هم پولش!

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده توی کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد؛

بعد لبخند زد و گفت:

چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی،

می‌تونی یک مشت شکلات جایزه برداری...

ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد!

مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت:

"دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"

دخترک گفت:

"عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، میشه شما بهم بدین؟"

بقال با تعجب پرسید:

 چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟

 دخترک با خنده ای کودکانه گفت:

آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!!!!

 ..............................................................................

 دل نوشت


 داشتم فکر میکردم حواسمون به‌اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیست

که بدونیم

و

مطمئن باشیم که

 مشت خدا از مشت ما بزرگتره !!!

..................................................................................................

بغض نوشت :

عیب از کجاست؟غیبت او بی دلیل نیست

چون ذاتا آفتاب،به مردم بخیل نیست

ما فرع خاک پای تو هستیم ای حبیب

خاکی که سربه سجده نیارد اصیل نیست

باید میان کوره بسوزد که گل کند

دل تا میان شعله نیفتد خلیل نیست...

لبیک یا مهدی...


نظرات (23)
نسیم
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 21:20
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند،

بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند ...
پاسخ:
ممنون از سخن دلنشینتون...
امتیاز: 0 0
مهسا
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 23:43
خیلی زیبا بود ... خیـــــــــــــــــلی
پاسخ:
تشکر
امتیاز: 0 0
WD
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 23:56
سلام!
نســــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-یم کیه؟؟؟؟؟
ها؟ها؟ها؟
پاسخ:
سلام از خودش بپرس...
امتیاز: 0 0
حاجی
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:05
سلام داداش ابراهیم ...
آقا کوه خوش گذشت؟ حاجی رو ماچش کردی؟

این روزها و ساعت ها که منتهی ب ماه رمضون هس نمی دونم دنیا با آدماش ی جور دیگه ای شدن. همه برای خدا میگن و میشنون.


لبیک یا مهدی، ادرکنی ...
پاسخ:
سلام جای شما خیلی خیلی...خالی بود
امتیاز: 0 0
علی
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 20:46
حاجی ما یه تنه فدات میشیما کاش بازم تن داشتیم بیشتر فدات میشدیم
پاسخ:
سلام
داش علی شما لطف داری خاطرت برام عزیزه...
امتیاز: 0 0
sara
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 21:37
سلام
۱۰۰٪ سید سره
ولی اینو همه میدونن جز کیروش...
پاسخ:
ولی من حق رو به مربی میدم البته بر خلاف میل باطنی ام
امتیاز: 0 0
نفس
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 21:38
سلام
من ی وبلاگ جدید زدم
خوشحال میشم بیاییو نظرتو بگی و اگرم دوس داشتی لینکم کنی
ممنون
لطفا پستامو بخون...
درباره ی این پستتم باید بگم عالیییییییییییییییییییییییییییی بود.درباره یمن ک صدق میکنه
پاسخ:
سلام خوش اومدید به وب خودتون لینگ هم شدید
بابت پست هم تشکر
امتیاز: 0 0
WD
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 22:49
کیروش یادت باشه...سید باید باشه...
کیروش یادت باشه لنگیه پولکی نباید باشه...
کیروش یادت باشه فرمانده ی میلیاردی نباید باشه...
پاسخ:
من اینجا اعلام کنم که در ایران من سید رو بیشتر از بازیکن های دیگه دوست دارم چون خودمم استقلالیم اما روزگار باعث شده من تو تیم حریف باشم اما باز من حق رو به مربی میدم...
امتیاز: 0 0
WD
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 15:31
حالا مگه رفتی تیمه رقیب؟
کی رفتی به ما نگفتی؟
روباهو شیرینیم دیدی؟
ای فرمانده ی زرنگ...
بعضی فرمانده ها که هیشکیم اونارو دوس نداره (بجزمن)قرارداده میلیاردی میبندن شیرینیشم به ما نمیدن...
هی زندگی...
پاسخ:
بزار سر تمرینش برم شیرینى هم چشم...
امتیاز: 0 0
علی
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 00:01
سلام حاجی شمارتو ازسید میگیرم خیلی دعام کن
پاسخ:
چشم داش على دعاتم مى کنم
امتیاز: 0 0
ادوین
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:29
سلام
شرمنده رفیق جات خالی رفته بودم مسافرت
پاسخ:
سلام به سلامتى...
امتیاز: 0 0
امیر
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 14:27
سلام
آقاابراهیم چرا نمیگی داداش راه رو گم کردیم
الکی به مردم میگی جات خیلی خالی
بعدش سیم کارت رایتل چنده چون الان با بلوتوث اومدم واقعا داره شارژم رو میخوره
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ:
سلام به هر حال جاش بزاى من خالى بود
رایتل هم دائمى 120هزار اعتبارى 25هزار
امتیاز: 0 0
نفس
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 16:20
سلاااااااااااام
توم لینک شدی
ممنون ک اومدی
نخیر.مگه میشه فراموشش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آپم+بدوبیا+کامنت یادت نره
امتیاز: 0 0
همسنگر
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 19:10
سلام
خیلی قشنگ بود
ممنون
امتیاز: 0 0
WD
سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 00:23
آقا دیگه قبول نیست...
من تازه رفته بودم تو فکره اینکه مدرسه رو بپیچونم بیام جهادی...
ولی لامصب ازون موقع که روباهو شیرینی دانمارکی اومدن لنگ به پرسپولیسیا آلرژی گرفتم شدید...
یعنی حاضرم سرشونم بزنم...
کوله پشتی ندادی گذشتیم،سیمکارت ندادی گذشتیم،تیشرت ندادی گذشتیم ولی پرسپولیسی شدن اصلا...
مگه اینکه منم ببری تست بدم...
میخوام بترکونم قبول شم...
بعد برم تو زمین گل به خودی بزنم بعد پیرنمو دربیارم زیرشم بنویسم...
یه استقلــــــــــــــــال تو آسیا...حسرت پرسپولیسیا...
هیشکیم فرمانده هاییو که از ترسشون مارو نمیبرن تست فوتسال دوس نداره بجز(WD)
راستی ...راستی...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سلام یادم رفته بود:سلـــــــــــــــــــــــــام
پاسخ:
جاى اینا وسایل ها خب یه برنامه یک ماهه بهت دادم برنامه هاى دیگه هم بهت میدم بعدش هر وقت بدنت آماده شد مى برمت استقلال تست بدى به آرزوت برسى بعد منو تو بشیم یه رقیب در عین دوستاى واقعى
تازه از همه مهم تر هیشکى تو رو دوست نداره به جز من...
امتیاز: 0 0
مژگان
سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:38
چقدر خوب و زیبا بود!
امتیاز: 0 0
Rohani
سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 20:29
سلام ممنون مطالبش واقعا قشنگ بود وقضیه ی شکلاتا عینا قضیه ایه که ما اصلا بش دقت نداریم
امتیاز: 0 0
بلا
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:16
گاهی فکر می کنم
بعضی ها هم هستند
که خدا به آنها می گوید
من غیر از تو کسی را ندارم...
پاسخ:
شاید...
امتیاز: 0 0
بلا
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:17
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند
و وقتی به موضوع خدا رسید، آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد”.
مشتری پرسید: “چرا باور نمیکنی؟”

آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند!”

آرایشگر گفت: “چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم.”
مشتری با اعتراض گفت:” نه. آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.”
آرایشگر: “نه بابا! آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.”
مشتری تائید کرد: “دقیقاً نکته همین است، خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد!”
پاسخ:
سلام خیلی خیلی قشنگ بود جای تامل نیز هم...
امتیاز: 0 0
ترنم
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 18:18
کاش به این باور قشنگ میرسیدیم...
پاسخ:
کاش...
امتیاز: 0 0
بوق
دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 14:20
سلام
اگه سعی کنی مطالبی که استفاده می کنی یه مقدار بیشتر تحلیلی و کاربردی تر باشه فکر می کنم وبلاگ بهتری داشته باشی...
سعی کن از تجربیات افراد گوناگون در مسایل مختلف استفاده و اونها رو تو وبلاگت نشر بدی فکر کنم بیشتر از همه چیز به دردمون می خوره...
بابت تلاشی که می کنه تشکر می کنم...
پاسخ:
سلام بابت راهنمایی تشکر
امتیاز: 0 0
gajet girl
شنبه 29 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:18
هم داستانتون و هم دل نوشتتون قشنگ بود
کاش یه روزی یه جایی خدا هم به ما یه مشت شکلات که نه یه مشت ایمان و امیدو تو دلهامون بریزه....
پاسخ:
خواستن توانستن است...
امتیاز: 0 0
چشم عسلی
سه‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 21:45
خیلی قشنگ بود هم متن اول و هم دل نوشتتون
پاسخ:
ممنون...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد